تبلیغات
همه چیز اینجا پیدا میشه
Home | Contacts | E-mail | RSS | ATOM
نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند 1384
| عمومی ,
مورچه ای بر صفحه كاغذی می رفت! از نقش ها . خطهایی كه بر آن بود حیرت كرد!!! آیا این نقشها را كاغذ خود آفریده است یا از جای دیگر است ؟!!در این اندیشه بود كه ناگاه قلمی بر كاغذ فرود آمد و نقشی دیگر گذاشت..مور دانست كه این خط و خال از قلم است نه از كاغذ... نزد مورچگان دیگر رفت و گفت: مرا حقیقت آشكار شد... گفتند : كدام حقیقت؟؟ گفت : بر من كشف شد كه كاغذ از خود نقشی ندارد و هر چه است از گردش قلم است..ما چون سر به زیر داریم .فقط صفحه می بینیم .اگر سر برداریم و به بالا بنگریم ..قلمی روان خواهیم دید كه می چرخد و نقش و نگار می آفریند.. در میان مورچگان یكی خندید.سبب را پرسیدند...گفت :این كشف بزرگ را من نیز كرده بودم پس از عمری گشت و گذار بر روی صفحات ..دانستم كه آن قلم نیز .اسیر دستی است كه او را می چرخاند و به هر سوی می گرداند ...انصاف بده كه كشف من ..عظیم تر و شگفت تر است..! همگی اقرار دادند به بزرگی كشف وی..او را بزرگ خود شمردند و سلطان عارفان و رییس فیلسوفان خواندند...چه تا كنون می پنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم یافتند كه آفریدگار نقشها ...نه كاغذ است و نه قلم ! بلكه آن دو خود اسیر دیگری اند. این بار ..موری دیگر گریست .موران سبب گریه اش را پرسیدند.. گفت : عمری بر ما گذشت تا دانستیم نقش را قلم می زند نه كاغذ ..اكنون بر ما معلوم شد كه قلم نیز اسیر است نه امیر!!!!!!!!ندانم آیا آن امیری كه قلم را می گرداند ...به واقع امیر است یا او نیز اسیر امیر دیگری است ؟!! و این اسیران كی به امیری می رسند كه او را امیر نیست؟؟؟
نوشته شده توسط مروارید

 لینك مطلب   نظرات